خرید بک لینک
ریدلم. الکساندرا. ریدل. دختر اون. جادوگر سیاه قرن یا هرچی. اسلایترینی. و نفرین شده. اگه همه ی این ها برای شما قابل بخششه با شنیدن این که من هری پاتر رو کشتم دیگه براتون قابل بخشش نیست. کشتمش. شما از من متنفرید. همه از من متنفرن به جز مرگخوارایی که ترجیح میدم ازم متنفر باشن. و خب... اون. چرا نباشین؟ من کشتمش. جادوگر سیاهم. نفرین شده م. مار زبون. دختر اونم. من کسیم که بهش میگن هیولا، شخصیت بد ماجرا یا هرچی. و همه ی این چیزا. باید نابود بشم. مردم دنبال یه قهرمانن که نابودم کنه. میشه سرزنششون کرد؟ نه. چون این اتفاقیه که می افته. شخصیت بد کشته میشه. قهرمان همه رو نجات میده و به خوبی و خوشی... بدون این که یه سوال پیش میاد؟ چرا اون هیولا این کارو کرده؟ چرا پدرم می خواد مشنگا رو بکشه؟ چرا دراکو راه قتل دامبلدورو هموار کرد؟ چرا سالازار اسلایترین رفت. رفتن جدم، بزرگترین اشتباهش بود. وقتی بین دو نفر اختلافی پیش میاد، یه نفر میره. و معنیش اینه که اونی که میمونه همه چی رو داره. اون برنده س. و مطمئنا شما این جمله رو قبلا شنیدین؟ تاریخ رو برنده ها می نویسن. پس هیچکس نمیدونه اون واقعا چرا رفت. هیچکس نمیدونه من واقعا چرا هری پاتر رو کشتم. هیچکس نمیدونه اگه پاشو از تخت بیرون بذاره، توک پا از کنار دخترای خواب رد بشه ، از خوابگاه پایین بره، به چپ بپیچه، از سالن عمومی بگذره، راهروهارو تو تاریکی محض و ب

برچسب: نویسنده: پندار شمس تاريخ: جمعه 20 بهمن 1396 ساعت: 13:47

صفحه بندی